تبلیغات
عشق پول شویی - دختران آفتاب - خلاصه داستان سریال
خب یه سری از دوستان خلاصه خواستن من خودم هم هنوز سریال رو کامل ندیدم و فقط دو قسمتش رو دیدم چون وقت نمیکنم. به هر حال اینم چیزایی که من دیدم :


گونش زنی 35 ساله ست که تو ازمیر یه معلم ادبیات موفقه و سه تا دختر داره به اسم های نازلی ، سلین و پری. نازلی یه دختر خیلی مغرور و خشنیه و دوست نداره به کسی محتاج باشه و زورگوئه . ولی سلین بر عکس اونه و یه شخصیت متضاد داره و خیلی نازپرورده و اهل حاله خلاصه . پری هم که دختر کوچیکه ی خانواده ست یه دختر معمولیه . به هر حال ، گونش 6 ماهه که با یه مرد به اسم هالوک که صاحب رستوران های بزرگیه در ارتباطه و کسی از این خبر نداره . یه شب قرار میشه اینا برن تو رستوران شام بخورن و گونش به همه میگه که داره میره سینما و میخواد همه رو بپیچونه تا بره رستوران ولی نازلی یه چیزایی حس میکنه و میره یواشکی رو صندلی عقب قایم میشه . ولی وقتی پیاده میشه مامانش رو گم میکنه و خلاصه میگرده تا پیداش کنه در همین حال گونش هم وارد رستوران میشه و میشینن سر میز با هالوک . هالوک حلقه رو در میاره و از گونش خواستگاری میکنه و در همین حال نازلی میرسه به رستوران و صحنه رو میبینه . داد و بیداد راه میندازه که این کیه و چرا بهمون نگفتی و ... و حلقه رو پس میدن به هالوک و راه میفتن میرن خونه . ولی گونش میگه که تو نمیتونی تعیین و تکلیف کنی که من با کی رابطه داشته باشم و با کی نداشته باشم . خلاصه قرار میشه که یه شب هالوک بیاد خونشون تا دخترا هم باهاش آشنا بشن . هالوک میاد و از آشنا شدنشون و ... میگن واسه ی دخترا و خلاصه دخترا هم راضی میشن به جز نازلی . هالوک هم پیشنهاد میده که یه شب بیاین استانبول خونه ی من تا شما هم با بقیه آشنا بشین . بالاخره روز موعود فرا میرسه و اینا وسایل رو جمع میکنن و راه میفتن به سمت استانبول ولی نازلی نمیره و میگه من نمیام . هالوک تو خونه ی خودش ، البته قصر بگیم بهتره  با برادر(البته فکر کنم چون هنوز ندیدمش) و خواهر و زن داداشش و پسرش زندگی میکنه  . همون شبی که اینا قراره برن تو خونه و با همه آشنا بشن تولد خواهر هالوکه . خلاصه اینا شب میرن تو خونه و استراحت و ... خواهر هالوک میگه که اینا کیه تو آوردی و چیکار دارن ؟ هالوک هم میگه که میخوام باهاش ازدواج کنم . تو چرا ساواش (پسر خواهر هالوک) که قاتل بود رو آوردی تو این خونه؟ ساواش عاشق یه دختری بوده و دختره دیگه پیدا نشده و میگن که ساواش اونو کشته . خواهر هالوک هم که زندگی و مال و منال رو در خطر میبینه با زن داداش و سویلای(مادر علی و زن سابق هالوک) نقشه میکشن که نذارن این وصلت صورت بگیره . یه روز همگی میرن بیرون غذا میخورن و با هم آشنا میشن و ... برگشتنی هم علی سلین و پری رو با ماشین خودش میبره برای گردوندن و ... ولی علی و پلین به شدت ضد همن . علی یه دوست صمیمی داره که قبلا عاشق یه دختری به اسم توچه بوده ولی الان به هم زدن . تو اولین نگاه عاشق سلین میشه و میره تو نخش . با سلین یه مقدار حرف میزنن و متوجه میشه که گونش قراره با هالوک ازدواج کنه و به علی اینو میگه و علی هم با عصبانیت سلین رو برمیداره و میبره . وقتی میرسن خونه مستقیم میره تو اتاق باباش و میگه که تو حق نداری این کارو بکنی . یادته با مادرم چیکار کردی؟ (هالوک یه آدم عجیبیه و به نظرم خطرناک میاد) هالوک هم میگه که چیزایی که تو زندگی کردی اونا هم حق دارن زندگی کنن . بالاخره شب فرا میرسه و هالوک قصد داره همونجا از گونش خواستگاری کنه و حلقه رو میده به سلین و پری و میگه که شما آماده باشین میخوام سورپرایز باشه . در همین حال نازلی تو استانبول خواب میبینه که مامانش زن هالوک شد و همه چی تموم شد و رفت و با عجله وسایل رو جمع میکنه و میزنه میاد به استانبول . وسط راه هیچ ماشینی نبود تا برسه به خونه ولی ساواش با موتور داشت رد میشد که نازلی نگهش میداره و میگه که اونو هم برسونه . وقتی میرسن نازلی پری رو پیدا میکنه و حلقه رو ازش میگیره. سلین و توچه یه کم به هم کری میخونن و علی و توچه هماهنگ میکنن تا حال سلین رو بگیرن و مستش میکنن و میندازنش تو استخر . پری میاد و وضعیت رو میبینه ولی اونو هم میندازن پیش سلین و خیس خالی میشن . در همین حال هالوک حرفاش رو میزنه و دخترا رو صدا میکنه تا حلقه رو بدن و دخترا با اون سر و وضع میان و پری میگه که نازلی اومده . نازلی از بالای پشت بوم خونه میگه که اینو میخوای آقا هالوک ؟ به مامانش هم میگه که اگه ازدواج کنین خودمو پرت میکنم پایین و خلاصه گونش تصمیم میگره که منصرف بشه از ازدواج و به هالوک میگه نمیتونم از نازلی بگذرم . و نازلی هم برمیگرده که از پشت بوم بیاد پایین ولی پاش لیز میخوره و از بالا پرت میشه پایین ولی ساواش میگیرتش و با هم میفتن تو استخر . شب نازلی میبینه که مامانش خیلی ناراحته و با خودش تصمیم میگیره که بذاره ازدواج کنن . فردا تو هواپیما که داشتن برمیگشتن به ازمیر نازلی و هالوک یه سورپرایزی درست میکنن و تو همون هواپیما هالوک از گونش خواستگاری میکنه و گونش هم بله رو میگه و برمیگردن به خونه . 

دیگه بقیه رو خودتون ببینین بهتره البته این تا پایان قسمت اول بود اگه بخوام همه رو بگم رمان میشه 


تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : mahdi es | نظرات

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای
  • وبلاگicon