تبلیغات
عشق پول شویی - دختران آفتاب - خلاصه ای از قسمت 10
از اونجا كه دوستانی چون پارسا و شبنم درخواست كرده بودند بنا بر این شد كه یك خلاصه از قسمت 10 رو بگم

به نام خدا

اول از همه گونش كه تو ازمیر بود با شوهرش ظفر رو به رو میشه و شوهرش میگه كه من از این به بعد بچه هامو میخوام ببینم ، خوب عكس العمل گونشم كه معلومه .
هالوك هم عمدا خودشو به درخت میزنه تا گونش دلش بسوزه و برگرده اما بهش دروغ میگه.
رابطه باریش و مرت هم خوب میشه در این جا ملیسا یواشكی ساواش رو تعقیب میكنه ، شب اون روز تولد مرت هستش و همه دعوت هستن در این بین توچه با دوستش برای مهمونی شب برای سلین نقشه هایی دارند كه از جمله فیلم گرفتن از سلین تو اتاق حین عوض كردن لباس.
در این بین رابطه ساواشو نازلی و سلینو علی شكرابه.
توچه نقششو به علی میگه و علی هم برای اینكه به دوست دخترش بفهمونه عاشق سلین نیست نقشه توچه رو قبول میكنه و از الكی میره پیش سلین و میگه بیا رابطمونو خوب كنیم مثل قبل و ازش درخواست میكنه كه به مهمونی شب بیاد ، سلین هم گولش رو میخوره و به مهمونی میره .
شب مهمونی ساواش هم میاد به دعوت مرت ؛ و سلین موقع ای كه با علی دانس میكنه بهش میگه من میخوام اینارو فراموش كنیم و بهش اشاره میكنه كه میخوام باهات دوست بشم با هم بریم بیرون خلاصه علی هم منظورشو میگیره و واسه چند لحظه احساساتی میشه كه نقشه توچرو بهش لو بده كه ذلیل شده توچه از راه میرسه و شراب گیلاسشو میریزه رو لباس سلین ، بعد 20 تا عذر خواهی بهش میگه تو اتاق لباس هست برو عوض كن ؛ اونم بیخبر از كمرا میره به اتاقو لباسشو عوض میكنه و میاد بیرون همون لحظه فیلمش میوفته رو پرده كه تو مهمونی بوده و آبروش میره خلاصه علیم كه هی پاچه خواری كه من نمیدونستم فلان بلان .
در این بین ساواشو نازلی هم تو اتاق زندانی میشن توسط پری و اونجا ساواش بهش میگه كه نامه ای كه نوشتیو خوندم ولی بدون من عاشقت نیستم و فقط دوست هستیم ، نازلی هم كه اشك تو چشماش جم میشه میگه : كدوم نامه؟ من نامه ای ننوشتم كه ، و خلاصه از بالكن اتاق میزنه بیرون؛ و دوست پری رو میبینه و به ساواش میگه كه اون نامه رو من برای پری نوشته بودم و اشتباهی افتاده بود تو كیف تو ، خلاصه ساواش كه اصل قضیه رو میفهمه میره خونه و با خودش میگه : من چرا انقد حالم بده؟ چرا اینطوری شدم؟ لعنت به من ، خلاصه میگه من ناراحتم آره اما از این كه تو نامرو ننوشتی ناراحتم .
خلاصه صبح میشه و سلین میره اتاق علی بهش میگه نابودم كردی فیلم رفته تو اینترنت ، جزای كارتو پس میدی و...
در اون بین ساواش هم صبح میره پیش نازلی و بهش میگه كه من به خاطر اینكه تو اون نامرو ننوشتی ناراحتم(خودتون بقیشو فهمیدید دیگه )



تاریخ : دوشنبه 2 شهریور 1394 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : مدیر ► | نظرات

  • paper | ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای
  • وبلاگicon